شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
283
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
فالملك يبقى مع الكفر المقيم * و لا يبقى مع الظّلم فى به دو و فى « 1 » حضر * 3 / 1 آوردهاند كه چون تضرع و ابتهال بندگان به حضرت ذو الجلال متوالى شد ، روزى در حدود گرگان با تنى چند از خواص لشكر خويش به صيد نخجير مشغول بود ، ناگاه اسبى بلند هيكل ، تمام خلقت بر حوالى آن شكارگاه ظاهر شد ، يزدجرد آهنگ گرفتن « 2 » او كرد و سپاه چون دايره كه بر مركز محيط شوند از چپ و راست راه « 3 » بگرفتند و او را در قيد آوردند ، چون خواست كه او را در زير زين و لگام كشد ، زور آزمايان سپاه از لجام او عاجز شدند ، يزدجرد بيامد و دست « 4 » بريال او بماليد و به زين و لگام و فدام و ستام بياراست و عزم كرد كه پاى در ركاب آورد ، اسب سركش و جموح ، هردو دست از زمين برگرفت و چنان بر سينهء او زد كه بر جايگاه « 5 » پست شد و از آن شكارگاه ، روى به صحرا نهاد و گويى برقى بود كه بجست و باد « 6 » كه بر دشت بگذشت و خلايق آفت او را محض راحت و رأفت حق شناختند و از عيب و فساد و لجاج و عناد او خلاص يافتند و صورت الحقّ ابلج و الباطل لجلج « 7 » * 2 نصب العين گشت . و بعد وضوح الحقّ يرجون فسخة « 8 » * و للحقّ عقد مبرم ليس يفسخ « 9 » * 3 و ذكر آن حال بر جرايد « 10 » ثبت افتاد و در تواريخ مسطور شد و آن همه سطوت و شوكت و ملك و سلطنت بعد از انقضاى عمر او به هيچ برآمد و چون وليعهدى در زمان حيات خويش به بهرام گور « 11 » كه پسر صلبى اوست تفويض كرده بود و نعمان بن منذر بن عمرو بن عدى را به مشافههء « 12 » اعيان مملكت بر آن حال گواه گرفته ، هرچند سلك
--> ( 1 ) - ب و ج : و لا حضر . ( 2 ) - ج : - گرفتن . ( 3 ) - ج : - راه . ( 4 ) - ب و ح : + خود . ( 5 ) - ب و ج : + خود . ( 6 ) - ب و ج : + بود . ( 7 ) - اساس و ب : تلجلج . ( 8 ) - ب : نسخه . ج : فسخه . ( 9 ) - ب : يقسح . ج : يضتح . ( 10 ) - ب و ج : + اوراق روزگار . ( 11 ) - ج : - گور . ( 12 ) - ج : مشافهة .